(صفحی نخست )* اما امشب نميدونم از
چي ميخوام بنويسم ؟!!!
از غم هاي تکراري ؟
از دردهاي هميشگي ؟
يا از اين دوري که تا ابد همنفسم شده ؟؟؟
فقط ميدونم که دوست ندارم امشب رو ساکت باشم !
امشب ميخوام برات تا صبح بنويسم...
مي خوام براي تو بنويسم.
آره ، براي تو براي تو که در کل وجودمي ، براي تو که تمام دنياي مني...
مي خوام نوشته هام رو به نگاهت بدم...
به نگاه ناز تو ، به دستاي نوازشگرت...
به تو که با گرمي عشقت به من زندگي دوباره دادي ، به تو که اگه نباشي منم
نيستم !
پس باش تا من هم باشم...
بمون تا من هم بمونم...
امشب ميخوام بهت بگم که چقدر دوست دارم ؟!!!
ميخوام بدوني که حتي اگه نباشي تا ابد عشقت تو قلبم هست...
حتي اگه دوستم نداشته باشي ، تا ابد دوست دارم...
اونقدر تو رو دوست دارم ، که آب رودخونه ها، درياچه رو دوست دارن !
اونقدر تو رو دوست دارم ،که زير هرم آفتاب، مسافراي کوير سايه بونو دوست دارن
!
اونقدر دوست دارم كه فقط خدا مي دونه !!!
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعر مني.
دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني.
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.
دوستت دارم چون در يک نگاه تو تنهاترين عشق مني...
دوستت دارم با تمام وجودم......
توي دنيا اگر قرار بود جاي چيزي باشم دوست داشتم
جاي اشک روي صورت تو باشم !
تو چشمات متولد بشم...
روي پلکات جون بگيرم...
روي گونه هات جاري شم...روي لبات بميرم.
تا بدوني چقدر دوستت دارم... تا بدوني براي من
همه دنيام هستي و دوستت دارم بهترينم... **************************
|+| نوشته شده توسط
حسن در یکشنبه یازدهم فروردین 1387
|