غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
پلیس به غضنفر: اینجا ماهیگیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! « پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!! .....................................
غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه « مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت میکنه!! ...................................................................
به غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن « چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم یه روز یه غضنفر روی خر بدون پالان میشینه به جرم همجنس بازی میگیرنش ...................................................................
غضنفر داشته کباب درست می کرده می بینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی « بلال شیر بلاله
بهترین جوک جهان را انجمن پيشبرد علم انتخاب کرد فکر میکنید بهترین جوک جهان چیه
بهترين جوك جهان انتخاب شد.اين
جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنزانتخاب شده است قضيه از اين
قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربراناينترنت در
سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اندرا برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر
دادند، اين نظراتمشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك
ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمنارسال شد. نتيجه انتخابات اين
جوك بود:
دو شكارچي در جنگل بر رويدرختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي
دوم احساسكرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي
كشد و چشمانش باز و خيره ماندهاست. او با موبايل با يك مركز
اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد: فكر مي كنم دوست من مرده است ،
چكار بايد بكنم؟ طرف مقابل به آرامي مي گويد: دلواپس نباش. من مي توانم به تو كمك كنم. ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده
است بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود
صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دومدوباره گوشي را
برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!
آخرين سحاب
رحمت و يگانه ذريه ذخيره دودمان آل طاها،
حضرت مهـدي مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران
ظهــور تبريك و تهنيت باد.
مهديا!
جانها، شورانگيز از ياددلرباي توست.
شقايق هاي شادي بشر، در شبستان شيدايي تو مي كاود و شايسته ترين بندگان خدا، شب ها
و روزها، شرط تداوم حيات خويش را در آويختن به شاخه طوباي محبت تو مي دانند.
يارا!
دلها به ياد تو مي تپد و روشني نگاه
منتظران به افق خورشيد ظهور توست ... اي برترين افق براي پرواز پرندگان آرزو، اي
تجلي آبي ترين آسمان اميد، اي منتهاي برترين خيال هستي، اي آرمان همه چشم
انتظاران، دنيا نيازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زيارت روي دلرباي تو مي
تپد.
اي قلب عالم امكان، بيا و گـَرد گامهايت
را توتياي چشمانمان قرار ده. بيا كه نواي دل انگيز توحيدت را با گوش جان شنواييم..
منبع http://nujomi.persianblog.ir/post/81
|+| نوشته شده توسط
حسن در جمعه شانزدهم اسفند 1387
|
از غضنفر می پرسن : نخست وزیر به انگلیسی چی می شه ؟
میگه : First And Under !
تست کنکور هنر:
اولين هنري که پس از ديدن چهره آرايش کرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟
الف: مينياتور.
ب: صافکاري، بتونه کاري و نقاشي اتومبيل!!!!
ج: دوپينگ!!!!
د: من به ناموس مردم نگاه نميکنم
انسان ها مانند میخ هستند ، وقتی جهتشان را گم می کنند ، تاثیرشان را از دست می دهند و شروع به خم شدن می کنند .(به به این یکی به نظر من خیلی قشنگ بود )
از غضنفر می پرسن دوست داری چه جوری بمیری ؟
میگه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش ؛ نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت !
یکی به رفیقش می گه : شنیدم تو ظرف شستن به زنت کمک می کنی؟ زن ذلیل! می گه خب مگه چیه . اونم تو رخت شستن به من کمک می کنه .
در زندگی افرادی وجو دارند كه مثل قطار شهربازی هستند ، از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جايی نمی رسی .(اینم واسه دفعه صدم )
غضنفر میره حج نه نماز می خوند ، نه طواف می كرد و نه . . .
ازش می پرسند : تو چرا هیچ کاری نمی کنی ؟
میگه : به ما گفتند همه چيز با كاروانه !
اگه از دوران مجردی لذت نميبری ازدواج کن !!
اون وقت حتما از فکــــــــر کردن به دوران مجرديت لذت ميبری !
(( ضرب المثل چينی ))
غضنفر گاوداري داشته،
مامور بهداشت مياد ميگه به گاوات غذا چي ميدي؟
غضنفر
ميگه پهن، پشکل! يارو کلي جريمش ميکنه. سال
بعد مياد ميگه چي ميدي به
گاوات؟ غضنفر ميگه جوجه کباب، چلوکباب، پيتزا!
يارو دوباره کلي جريمش
ميکنه. سال بعد بازم مياد ميگه چي ميدي به
گاوات؟ اين دفعه غضنفر ميگه
والا اول صبح نفري هزار تومن بهشون ميدم برن
هر چي دوست دارن بگيرن بخورن
به غضنفر میگن : چرا زن گرفتی ؟ میگه : دیدم هیچی نشدم لااقل داماد بشم !
اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ی دختر های ايرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد ، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند . ( پسر) ( خر ) کنند . ( پدر ) ( خام ) کنند . ( پرايد ) ( خراب ) کنند . (
پيرمرد ) ها رو جيبشونو ( خالی ) کنند . ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) و
. . .
با
شرکت در گروه های هرمی و جمع آوری چند نفر زیرمجموعه متوجه خواهید شد که
از خودتون خل تر هم وجود دارد و به آینده خوشبین خواهید شد ...
اگر مثل گاو گنده باشی ، می دوشنت ، اگر مثل خر قوی باشی ، بارت می كنند ، اگر مثل اسب دونده باشی ، سوارت می شوند . . . فقط ازفهمیدنتو می ترسند .
|+| نوشته شده توسط
حسن در چهارشنبه سی ام بهمن 1387
|
یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا
یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود.
همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون
شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباسهای پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را
حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس
کانون شادی پیدا کرد. دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال
بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر
میکرد.
چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت
کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود،
تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز چروکیده و
رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر میرسید دخترک آن را از آشغالهای دور ریخته
شده پیدا کرده باشد.
داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی ان با یک خط بد و بچگانه نوشته
شده بود: "این پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است برای اینکه کمی بزرگتر شود
تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند."
این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال به عنوان هدیه ای
پر از محبت برای کلیسا جمع کند.
وقتی که کشیش با چشمهای پر از اشک نوشته را خواند، فهمید که باید چه کند؛ پس
نامه و کیف پول را برداشت و به سرعت سمت کلیسا رفت و پشت منبر ایستاد و قصه
فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.
او شماسهای کلیسا را برانگیخت تا مشغول شوند و پول کافی فراهم کنند تا بتوانند
کلیسا را بزرگتر بسازند.
اما داستان اینجا تمام نشد ...
یک روزنامه که از این داستان خبردار شد، آن را چاپ کرد. بعد از آن یک دلال
معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی را به کلیسا پیشنهاد کرد که
هزاران هزار دلار ارزش داشت.
وقتی به آن مرد گفته شد که آنها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را ندارند، او
حاضر شد زمینش را به قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد.
اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و تعداد زیادی چک پول هم از دور و نزدیک
به دست آنها میرسید.
در عرض پنج سال هدیه آن دختر کوچولو تبدیل به 250000 دلار پول شد که برای آن
زمان پول خیلی زیادی بود (در حدود سال 1900). محبت فداکارانه او سودها و
امتیازات
بسیاری را به بار آورد.
وقتی در شهر فیلادلفیا هستید، به کلیسای Temple Baptist Church که 3300 نفر
ظرفیت دارد سری بزنید. و همچنین از دانشگاه Temple University که تا به حال
هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.
همچنین بیمارستان سامری نیکو (Good Samaritan Hospital) و مرکز "کانون شادی" که
صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید. مرکز "کانون شادی" به این هدف ساخته شد
که هیچ کودکی در آن حوالی روزهای یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.
در یکی از اتاقهای همین مرکز میتوانید عکسی از صورت زیبا و شیرین آن دخترک
ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری جمع شده بود، چنین تاریخ
حیرت انگیزی
را رقم زد. در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول
که نویسنده
کتاب "گورستان الماسها" است به چشم میخورد.
این یک داستان حقیقی بود که نشان میدهد خداوند قادر است که چه کارهایی با 57
سنت انجام دهد.
معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند.
دانش
آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که
همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:
اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ
سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از
دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟
دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم
بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو،
شاید بتوانم کمکت کنم.
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از
: لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.
آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم.
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم
بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد
نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن
یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی
زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این
دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می
توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن
جایی
که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و
قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را
دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی
بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه
کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد
گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان
فکر می کنند!"
روزی مردی ثروتمند در
اتوموبیل مجلل و گران قیمتش مشغول رانندگی بود که ناگهان
دید از میان دو اتومبیل پارک شده پسر بچه ای بیرون پرید و
ناگهان پاره آجری که
در دست داشت ، کوبید به ماشین او .
او نیز با عصبانیت تمام ماشین را متوقف کرد و رفت سر وقت
پسر بچه .
تا به او رسید دید پسرک گریان کنان گوشه پیاده رو را نشان
می دهد و در آنجا
مشاهده کرد که برادر فلجش از روی صندلی چرخ دارش بر زمین
افتاده و او کمک می
خواهد ولی ظاهرا چاره ای جز آن کار برای جلب توجه و مساعدت
از دیگران نداشته
است ، مرد بسیار متاثر شد و پس از کمک سوار اتومبیلش شد و
به راهش ادامه داد
......
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند
برای جلب توجه ما از
پاره آجر یا سنگ استفاده کنند ، خدا در روح ما زمزمه می
کند و با قلب ما حرف می
زند ، اما بعضی وقت ها که ما گوش شنوا نداریم ، ممکن است
اونهم بخاطر خودمان از
پاره آجر استفاده کند ....
بقول بزرگی خدا اول قبض جریمه می فرستد ،بعد اگه توجهی
نکردی
|+| نوشته شده توسط
حسن در چهارشنبه سی ام بهمن 1387
|
به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟ ميگهخرم : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟ ميگه فكر نمي كنم ،من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم
به غضنفر مي گن عروسي پسرت كي هست ؟ ميگه : اين دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدي
آدما براي هم مثل كتاب مي مونند ، وقتي به انتهاش مي رسن ميرن سراغ يكي ديگه. يادمون باشه جلوي ديگران تند تند ورق نخوريم
اس ام اس .روز جهانی شیر مادر در مورد فواید شیر مادر روز شیر
جک,جکستان,اس ام اس,جوک,جوکستان,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس عشقي,اس ام اس شاعرانه اس ام اس امرووکو اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام
اگر يه مرد درب اتومبيل رو براي همسرش باز كنه شايد: 1- ماشين نو باشه 2- همسرش جديد باشه 3- اون زن همسرش نباشه 4- مرد گاگول يا گلابي باشه
لُره می بینه همه موبایل دارن جز خودش ! یه کاغذلولهمیکنه می بنده به کمرش !دوستاش میگن این چیه ؟ میگه : وای بازم فکس اومد !
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادمبیاری که همیشه به یادتم یادت هیچوقت از یادم نمیره اینو یادت باشه !!!!
!!!
از ترکه می پرسن اسم سعدی چیه میگه: ... میدون
به غضنفر ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد ولي متاسفانه تلفن ندارد
غضنفر و دوستش تصميم ميگيرن فارسي صحبتکنن. اولي ميگه:پاشو دومي ميگه:نمي پاشم اولي ميگه:نگو نمي پاشم. بگو:پاشيده نمي شوم
اس ام اس .روز جهانی شیر مادر در مورد فواید شیر مادر روز شیر
جک,جکستان,اس ام اس,جوک,جوکستان,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس عشقي,اس ام اس شاعرانه اس ام اس امرووکو اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام
اس ام اس .روز جهانی شیر مادر در مورد فواید شیر مادر روز شیر
جک,جکستان,اس ام اس,جوک,جوکستان,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس 1388,اس ام اس 87,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس سرکاري,اس ام اس سال نو,اس ام اس نوروز,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس عاشقونه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس عارفانه,اس ام اس خنده دار,اس ام اس روز,اس ام اس جديد,اس ام اس با حال,اس ام اس عشقي,اس ام اس شاعرانه اس ام اس امرووک و اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام اس جوک و اس ام
|+| نوشته شده توسط
حسن در چهارشنبه نهم مرداد 1387
|
اتومبیل مردی که به
تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد بهسمت
صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا میتوانم شب را اینجا بمانم؟» رئیس صومعه
بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتیماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبیشنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعهپرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این رابه تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی مرد با نا
امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد. چند سال بعد
ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد. راهبان صومعه
بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند وماشینش
را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را کهچند سال قبل شنیده بود، شنید. صبح فردا پرسید
که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون
تو یک راهب نیستی این بار مرد
گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برایدانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانماین است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟ راهبان پاسخ
دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگوییچه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگهای روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تویک راهب خواهی
شد مرد تصمیمش را
گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت:«من
به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری کهاز من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد راهبان پاسخ
دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنونتو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم رئیس راهب های
صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود مرد دستگیره در
را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟ راهب ها کلید
را به او دادند و او در را باز کرد پشت در چوبی یک
در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند. راهب ها کلید
را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار
داشت. او بازهم درخواست کلید کرد پشت آن در نیز
در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت و همینطور پشت
هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهایت رئیس راهب
ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بیپایان
خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره راچرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چهبوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
..
.
.
. اما من نمی
توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
قفط یه یخورده شوخی کردم بخشید.!
|+| نوشته شده توسط
حسن در چهارشنبه نهم مرداد 1387
|
تویی هم مصطفی و هم محمد ،تو را در آسمان نامند احمد ، تو
کانون صفا مرد یقینی ، تو عین رحمهللعالمینی . عيد مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد.
اس ام اس مبعث sms mabas اس ام اس برای روز مبعث اس ام اس جدید روز مبعث اس ام اس مخصوص مبعث sms for ma
تو اکنون شهر علم و اجتهادی، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر
نور تو شدخورشید
و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عيد پيامبري رسول خدا مبارك
اس ام اس مبعث sms mabas اس ام اس برای روز مبعث اس ام اس جدید روز مبعث اس ام اس مخصوص مبعث sms for ma
به امر رب خود لبیک گوییم ، به
همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اكرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد.
اس ام اس مبعث sms mabas اس ام اس برای روز مبعث اس ام اس جدید روز مبعث اس ام اس مخصوص مبعث sms for ma
از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى
چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارك ، بر جمله مسلمین مبارك.
|+| نوشته شده توسط
حسن در سه شنبه هشتم مرداد 1387
|
گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه
خداوند نصیب او کرده خرسند باشد. - امام علی(ع)
.هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب
دهد . (گوته(
امام محمد باقر)ع) سخن طيب و پاکيزه را از هر که گفت بگيريد،
اگر چه او خود، بدان عمل نکند
اگر میدانستند تا کنون چند بار حرفهای دیگران
را بد فهمیدهاند، هیچکس در جمع اینهمه پر حرفی نمیکرد. یوهان ولفگانگ گوته
باپول مي شود خانه خريد ولي آشيانه
نه،رختخواب خريد ولي خواب نه،ساعت خريدولي زمان نه، مي توان مقام خريد
ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانشنه،دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه
خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توانقلب خريد، ولي عشق را نه - چارلي
چاپلين
در سقوط افراد در چاه
عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. آلبرت انیشتین
باید دنبال شادی ها گشت ولی
غمها خودشان ما را پیدا می کنند . فردریش نیچه
مرگ هیجان انگیز ترین
صحنه ی زندگی ماست که هیچ گاه آن را برای دیگران تعریف نمی کنیم.دکتر سنگری
.
برایشنا کردن به سمت مخالف رودخانه،
قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهیمرده ای هم می تواند از طرف موافق
جریان آب حرکت کند . ( دکتر علی شریعتی)
مارک تواين مي گويد: بهتر است دهان خود
را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز کنيد و همه ترديدها را از ميان
ببريد
تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام
اعتمادت را. امام علي(ع)
مثل خردمندان فکر کنید اما با مردم به زبان خودشان
حرف بزنید .(ویلیام بولریتس
طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا
........و مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.(فيثاغورث)
دقت هر كس از نوع ازدواج او معلوم مي شود. (
توسكانيني)
وقتيانسان ببري را بکشد اسمش را ورزش
و مردانگي مي گذارند ولي وقتي ببريانساني را دريد اسم اينکار را توحش و آدمخواري
مي نهند، اختلاف جنايت وعدالت هم در قاموس بشر از اين بيشتر نيست. (بر
نارد شاو)
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی
کهکشنها. که البته در مورد کهکشانها مطمئن نيستم!
( آلبرت انشتين)
پيامبر اکرم : عجم را بر عرب و عرب را بر عجم
وسفيد را بر سياه و سياه را بر سفيد هيچ گونه امتيازي نيست مگر در سايه ي تقوا
.
لطفا از دادن نظرات اسپم وبیهوده خودداری کنید
|+| نوشته شده توسط
حسن در دوشنبه سی و یکم تیر 1387
|